الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

182

الغدير ( فارسي )

خود در ص 281 از عفّان ، از حمّاد بن سلمه ، از عليّ بن زيد ، از عدىّ بن ثابت ، از براء بن عازب روايت نموده كه گفت : ما با رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بوديم . تا پايان روايتى كه بلفظ مذكور از طريق ابن ابى شيبه ذكر شد ، با اين فرق كه در روايت مزبور در آغاز اعلام ولايت كلمهء اللهمّ - ( بار خدايا ) ذكر نشده است . 3 - حافظ ابو العباس شيبانى نسوى ، متوفّاى 303 ( شرح حال او در ج 1 صفحه 166 گذشت ) گويد : حديث نمود ما را هدبه ، از حماد بن سلمه ، از زيد ، و ابو هارون ، از عدىّ بن ثابت ، از براء كه گفت : با رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در سفر « حجة الوداع » بوديم چون بغدير خم آمديم ، زير دو درخت براى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روفته شد و بانگ نماز جماعت بلند شد و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله على عليه السّلام را طلبيد و دست او را گرفت و در طرف راست خود او را بپاداشت ، سپس فرمود : آيا من بهر فردى اولى ( سزاوارتر ) نيستم از خودش ؟ گفتند : آرى . هستى . فرمود پس اين مولاى كسى است كه من مولاى اويم ، بار خدايا ، دوست بدار دوستان او را و دشمن دار دشمنان او را ، سپس عمر بن خطاب با او ملاقات كرد و گفت : گوارا باد تو را ، صبح و شام نمودى در حالى كه مولاى هر مرد و زن با ايمان هستى . 4 - حافظ ، ابو يعلى موصلى متوفاى 307 ( شرح حال او در ج 1 ص 166 گذشت ) اين داستان را در مسند خود از هدبه ، از حماد تا پايان سند و متن مذكور در طريق شيبانى روايت نموده است . 5 - حافظ ابو جعفر ، محمّد بن جرير طبرى ، متوفاى 310 در جلد 3 تفسيرش در ص 428 بعد از ذكر حديث غدير گويد : سپس عمر او را ملاقات نمود و گفت : گوارا باد تو را اى پسر ابى طالب ، صبح نمودى در حالى كه مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمان هستى و اين گفتهء ابن عباس و براء بن عازب و محمّد بن على است . 6 - حافظ احمد بن عقدهء كوفى ، متوفاى 333 در كتاب الولاية كه آن اول كتاب است از استاد خود ابراهيم بن وليد بن حمّاد از يحيى بن يعلى از حرب بن صبيح از پسر خواهر حميد طويل ، از ابن جدعان ، از سعيد بن مسيّب روايت نموده